منوچهر خان حكيم

5

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

برخاسته او را مىپيچاند و او به صورت ما مىشود . اسكندر گفت : حالا چه بايد كرد كه علامت بر طرف شود ؟ غزاله گفت : شخصى بايد اينقدر قوّت داشته باشد كه پيش رفته اين سنگ را بغل زده ، بر پشت اندازد . پس ، اسكندر ، دامن يلى را بر كمر پردلى زده ، استوار كرده ، پيش رفته آن سنگ را بغل زده بر پشت افكند كه يك بار ، گرد و صاعقه‌اى عظيم به صحّه ظهور خسرو والاگهر رسيد ، كه كسى نمىفهميد كه روز است يا شب ؛ كه اسكندر و سايرين سرها به زانو نهادند كه بعد از لحظه‌اى آن گرد و صاعقه موقوف شد و آن جمع آهوان كه مانند عقد پروين مجتمع بودند ، در يك لحظه مانند بنات النعش متفرّق شدند . آنگه غزاله گفت : اى اسكندر ! جمعى را كه در سالهاى سال فراهم آورده بودم ، تو در يك لحظه متفرّق نمودى . پس سعدان و نسيم و باقى سرهنگ اسكندر همه به صورت اصلى شده ، سر در پاى اسكندر نهادند و سجدهء شكر به جاى آوردند . آنگه اسكندر گفت : اى غزاله ! اكنون جلد تو را به تو مىدهم ، به شرط آنكه مرا با لشكر به تركستان برى . غزاله قبول نمود كه آن خدمت به جاى آورد . اسكندر او را نوازش كرد و جلدش را داد . مقدمهء رسيدن اسكندر بر سر پل عقيق‌نگار و شرح بعضى از قضاياى ديگر اما راويان اخبار و ناقلان آثار و طوطيان شكرشكن شيرين گفتار چنين روايت كرده‌اند كه : چون شهريار نامور ، ملك دادگر ، اسكندر به دست يارى همّت عالى ، طلسم شمّامهء جادو را برهم زد ، اشارت كرد تا اردوى منصور كوچ كنند و به راهنمونى « 1 » غزالهء جنّى متوجّه تركستان گرديدند . منزل به منزل ، طىّ مراحل و قطع منازل مىنمودند تا به ده منزلى رود عقيق‌نگار رسيدند كه ابتداى مرزوبوم تركستان است ، فرود آمدند و خيمه و سايبان بر سر پا كردند و قرار گرفتند . اما چون سعد و سعيد فاريابى از اردوى ظفر اثر گريخته رو به سوى تركستان نهادند ، طىّ مسافت مىنمودند تا به تركستان رسيدند كه سبكتكين در بارگاه افراسيابى در مى خوردن اشتغال داشت ، كه شخصى از اهل خدمت به درون بارگاه آمد و در برابر

--> ( 1 ) . راهنمونى : رهنمايى .